English French German Italian Portuguese Russian Spanish

مديريت كوروش كبير

دوشنبه ۰۷ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۹ مصطفي طباطبائي
چاپ PDF

رهبری یعنی رساندن افراد به اوج شایستگی   .

این بود وظیفه ی من: خلق انگیزه برای دستیابی  به هدف های والا در کنار رسیدن به هدف های فردی .

لازمه ی چیرگی بر لشکر آراسته ی دشمن، چیرگی بر آشوب روانی در جبهه خودی است.

انسان گاه از خشم خویش آسیبی می بیند که  هیچ دشمنی قادر  به وارد آوردن آن نیست.

سربازی که فرصت تفکر نداشته باشد همواره سرباز خواهد ماند.

شما باید چشم از من برندارید تا ببینید به آنچه می گویم عمل می کنم یا نه. من نیز شما را زیر نظر دارم تا هر کدام را که شایسته بزرگداشت بودید، گرامی بدارم.

آزادی، سربلندی، و بی نیازی سه خواسته بزرگ انسان هاست. خواه پادشاه، خواه برده. اگر فرمانده بتواند این سه خواسته را برای افرادش فراهم آورد، همگان او را خواهند ستود و فرمان او را به جان خواهند خرید.

ما باید یکدیگر را پیوسته هشدار دهیم تا به جای خدمت به مردم صرفا در دام رسیدگی به خویش نیافتیم.

ما هدفی والا داشتیم لیک برای دست یافتن به آن هر کاری را   آزاد نمی دانستیم. از جمله کارهایی که پست می شمردیم دروغ گفتن بود.

اگر بتوانید با دامن زدن به همکاری افراد برای رسیدن به هدف های مشترک، بد گمانی های میان آن ها را کاهش دهید تفاوت آن ها بیشتر نیروزا خواهد بود تا تنش زا.

من با کوشش خود گیتی را چنان که می خواستم  سامان دادم، نه به زور بازو، بلکه به نیروی خرد.

همواره آرزو داشتم هیچ کسی در سپاه من دست به خوراک دراز نکند مگر اینکه به فراخور آن کوششی کرده باشد. هرگز هنگام شام لب به خوراک نمی گشودم مگر اینکه در درازای روز چنان کار کرده باشم که شایسته خوردن باشم. حتی اسبانم برای دریافت علوفه باید عرق می ریختند.

امید مبند دستاوردهایت تا پایان زندگی بپایند، مگر اینکه پشتوانه آن ها نیک نهادی باشد.

بر بستر آموخته هایم، رویای ایجاد یک امپراتوری یکپارچه  نقش می بست.  و دولتی که در سایه آن اقوام و قبایل گوناگون به کشاکش و زدوخورد نپردازند و مردم بتوانند در کنار یکدیگر در صلح و صفا زندگی کنند.  و بسی پیشتر از آنکه در عالم واقع دست به ایجاد چنین امپراتوری  بزنم رویای آن را در ذهن پرورده بودم.

تا جایی که می توانی باید دیگران را در سرفرازی خود شریک سازی تا آن ها دل از  برنگیرند.

رهبران نابکار، آزمند و پرخواه هستند و از کار سخت دوری می گردانند. آنها به افراد خود چنین می باورانند که از راه های نادرست زودتر می توان به دارایی رسید.

خشم رهبر باعث بیزاری اطرافیان می گردد. وظیفه ی رهبر ایجاد همدلی است.

با ایزدان پیمان بسته بودم در امپراتوری پارس ستم و دروغ نباشد.

کوشش من این بود که با کمترین هزینه بیشترین دستاورد را داشته باشم.

من دنبال زر و مال نیستم. ما در سرزمین خود به اندازه کافی مال و اموال داریم. آنچه کم داریم صلح و صفا، و آرامش و آزادی است.

اعتماد دیگران بالاترین سرمایه است.

انگیزه های کوچک دیرپا  نیستند.

در تصمیمات بزرگ رایزنی و مشورت بسیار مهم است.

گاه خشم وجودم را می آکند، لیک به خود نهیب میزدم به جای خشم پند گیرم. پند مهم این بود که آسیب ضربات ناشی از اشتباهات یا کم تمرینی ما، گاه کمتر از آسیب ضربه دشمن نبود.

شاید بتوان تنها با دلاوری شهری را مسخر کرد، لیک نگاه داشتن آن جز با تسخیر دل های مردم میسر نیست.

از دیگر کارهای مهمی که انجام دادم سرعت بخشیدن به گردش اطلاعات بود. در چنین کشور پهناوری باید در زودترین هنگام از رویدادها آگاه  می شدیم.

منبع:



مدیریت کوروش بزرگ  (برگرفته از تاریخ گزنفون)،  ویرایش انگلیسی: لاری هدریک،  برگردان و  ویرایش فارسی: دکتر محمد ابراهیم محجوب،  نشر فرا  1388

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۸